باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس
باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس
September 23, 2015
ارسال شکایت
ارسال شکایت
October 2, 2015
Show all

پورمحمدی

زندگی‌نامه

من، مصطفی‌ پورمحمدی‌، فرزند‌ مرحوم حاج‌ حسین‌ پورمحمدی‌ (شرافت) و منصوره‌السادات‌ مدرسی‌ سریزدی‌ هستم‌. در اول‌ زمستان‌ ۱۳۳۸، مصادف‌ با شب‌ ولادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) در محله‌ گذر جَدّا،‌ از محلات‌ قدیمی‌ قم،‌ متولد شدم.

مرحوم پدرم‌ خیاط بود و لباس‌ آقایان روحانی را می دوخت. پدرم‌، اگرچه یک‌ شاغل‌ معمولی‌ بود،‌ اما به‌ دلیل انس‌ با علما، به‌ مسائل‌ فرهنگی‌، کتاب‌، مجالس‌ سخنرانی‌ و ‌محافل علمی و اسلامی‌ علاقه مند بود و با آنها‌ ارتباط‌ داشت.

او روحیه‌ ای انقلابی‌ داشت‌ و در‌ حوادث انقلاب،‌ بخصوص‌ ماجرای پانزده خرداد‌ ۱۳۴۲ و پس‌ از آن‌، پرتحرک‌ بود. پدر، براستی مرد خدا بود و هرگز لقمه حرام و ناروا بر سر سفره خانواده نیاورد.‌

مادرم‌ از خانواده عالمان قم و از نوادگان‌ حضرت‌ آیت‌ الله العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ یزدی بود. او علوم دینی را در حوزه علمیه خوانده و چند سالی هم در درس خارج فقه و اصول، در محضر عالمان قم، تلمذ کرده بود.

من، در چنین خانواده‌ای، با فضا و مسائل‌ انقلابی‌، سیاسی‌ و دینی انس گرفتم. فراموش نمی کنم‌ بعدازظهرها که، دست در دست پدر، به خیاط خانه کوچک او می رفتم، شنیدن مباحث داغ سیاسی‌ علیه‌ رژیم‌، چقدر برایم جذاب بود. در مسائل‌ اخلاقی‌ و تربیتی‌ هم‌‌ همین‌ معاشرت‌ ها مرا در فضایی روحانی قرار می‌داد.

حضور در نماز جماعت عالم ربانی، مرحوم آیت‌ الله بهجت، در ‌مسجد فاطمیه‌ قم‌‌ در محله‌ «گذرخان‌‌«‌، کودکی های مرا با معنویت‌ خاصی‌ می‌آمیخت.

سال‌ ۴۵-۴۴ مرا، به عنوان‌ مستمع‌ آزاد، در کلاس اول مدرسه‌ جعفری‌ قم گذاشتند. اگرچه آن سال در سن قانونی تحصیل نبودم، ولی به دلیل درک توانایی‌ من از سوی مدیر مدرسه، سال اول ابتدایی را با همکلاسی های بزرگ‌تر از خودم خواندم. کلاس دوم و سوم را هم در قم گذراندم.

بعد از آن به تهران آمدیم. آن سال‌ها پدرم‌ با یکی‌ از عموهایم، که در تهران تجارتی به هم زده بود، ‌شراکت داشت ‌و ما نیز بناچار در محله سراسیب دولاب و بعد در حوالی خیابان پیروزی، پایتخت نشین شدیم.

دو ـ سه سالی در تهران بودم. این‌ سال‌های تهران نشینی برایم ‌بیاد ماندنی‌ بود. در مدرسه تابش، وضع‌ تحصیلی‌ و معلمان خوبی داشتم.

مادرم‌ زندگی در تهران‌ را خوش نمی‌داشت و پدرم‌ هم‌ در کسب و کار جدیدش، گرفتار مشکلاتی‌ شد و بد آورد؛ پس به وطن مألوف خودمان، قم، برگشتیم و‌ پدر دوباره‌ با شغل سابقش آرام گرفت. بازگشت به قم برای‌ من اسباب‌ توفیق‌ بزرگی‌ شد و زمینه طلبه شدنم را فراهم کرد.

برای‌ تکمیل‌ دوره‌ دبستان‌ نظام‌ قدیم،‌ در مدرسه‌ امیرکبیر قم‌‌ ثبت‌ نام‌ کردم‌‌ که از مدارس‌ قدیمی‌ و معتبر آن سامان بود. آن سال در امتحانات نهایی، دوم شدم. ذهنیت‌ و علاقه‌ای‌ که‌ از کودکی‌ در من‌ ایجاد شده‌ بود، سبب‌ شد سال‌ بعد برای‌ شروع‌ درس‌ طلبگی‌ آماده شوم.

مدرسه‌ حقانی‌ در آن روزگار، به نظم علمی و داشتن روحیه انقلابی معروف‌ بود. سال ۱۳۵۰ مدرسه حقانی طلبه جدید ثبت نام نمی کرد؛ بنابراین، سال اول طلبگی را در مدرسه آیت الله العظمی گلپایگانی خواندم. همزمان‌ با درس‌ طلبگی‌، و به تشویق پدرم،‌ در‌ دبیرستان‌ شبانه‌ هم ثبت نام کردم. ‌سال‌ بعد وارد مدرسه حقانی‌ شدم‌. کار طلبگی‌ جدی‌ من‌ با تحصیل‌ در‌ این مدرسه شروع‌ شد. گلستان سعدی، اعتقادات، ادبیات‌ و صرف‌ و نحو و حفظ‌ قرآن، از جمله دروسی بود که ما در سال اول در این مدرسه دورانساز می خواندیم. از خوش اقبالی من بود که در همان‌ سال‌ اول،‌ با چهره‌ مصمم‌، منضبط‌، دقیق‌، مقید و تأثیرگذار مرحوم‌ "آیت‌ الله قدوسی"‌ آشنا شدم‌.

انتساب خاندان ما، از سوی مادر، به خانواده شیخ مؤسس، "آیت‌ الله العظمی‌ حائری"،‌ یادآور خاطرات معنوی بسیاری است. به یاد دارم دختر بزرگ‌ ایشان‌، که‌ مادربزرگ‌ من بود و او را «بی‌ بی‌ جان‌« صدا می زدیم،‌ تا دوازده‌ سالگی‌‌ من‌‌ در قید حیات‌ بود. من‌‌ به‌ ایشان‌‌ علاقه‌ فراوان داشتم‌. رفتار زاهدانه‌ و دقیق‌ شیخ به‌ بچه‌ها‌ هم‌ منتقل‌ شده‌ بود. زندگی‌ ساده و محقر حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌‌ حائری، که ما‌ آن را از نزدیک‌ می‌دیدیم‌، زبانزد خاص‌ و عام‌ بود.

در مدرسه حقانی و در سال های نخست طلبگی، کتاب های مرسوم حوزوی در منطق و ادبیات و تاریخ‌ و معارف و فقه و اصول فقه را خواندم. طلاب مدارس علمیه، پس از تحصیل مقدمات علم دینی، از مدرسه بیرون آمده، به انتخاب خود، در یکی از درس های آزاد حوزه شرکت می کنند. من در دورس آزاد، یک جلد از اصول‌ فقه،‌ نگاشته مرحوم مظفر، را ‌با "آیت‌الله جنتی" و، سال ها بعد، بخش از «کفایه الاصول»‌ "آخوند خراسانی" را با "مرحوم آیت الله‌ فاضل‌ لنکرانی" خواندم. بخش دیگر کفایه را بعدها در سال ۱۳۶۱و زمانی که دادستان استان خراسان شدم، به پایان بردم. ‌در آن سال های بابرکت، آقایان‌ طاهری‌ خرم‌ آبادی،‌ نهج‌ البلاغه و خزعلی‌ تفسیر می گفتند. سه سال‌ در درس تفسیر آیت الله خزعلی در مسجد آبشار قم شرکت کردم.

پیش از پیرزوی انقلاب‌، بر حسب مدارج حوزوی، در اواخر دوره سطح‌ تحصیل می کردم.‌ پس از انقلاب، تحصیل در دوره خارج فقه و اصول را در مشهد آغاز کردم. با آیت‌ الله شاهرودی، فقه و با آقا سید علی ‌اصغر علم‌ الهدی‌، دو سال‌ خارج‌ اصول‌ خواندم.‌ علم‌ الهدی‌، از عالمان‌ دقیق‌النظر حوزه‌‌ مشهد و از شاگردان‌ ممتاز آیت‌ الله میلانی‌ بود و در سبک‌ و سیاق مرحوم‌ کمپانی‌ بزرگ درس‌ می‌گفت.

پس‌ از آن‌، یک‌ سال‌ تحصیلی ‌‌(۱۳۶۵) به قم‌ آمدم‌ و به‌ درس‌ فقه آیت‌ الله منتظری‌ رفتم‌. موضوع بحث ایشان، احکام‌ سلطانیه و زکات، از مباحث‌ حکومت‌ اسلامی‌ و ولایت فقیه، بود. در همان سال، در درس‌ فقه الطهاره میرزا جوادآقا تبریزی‌ و اصول آیت الله مؤمن قمی حاضر می شدم.

پس از خروج از وزارت اطلاعات در دولت آقای خاتمی، تا زمان رحلت استادم مرحوم آیت الله حاج‌ آقامجتبی‌ تهرانی، پیوسته در درس پربار و دوست داشتنی اصول‌ و فقه‌ ایشان‌ شرکت‌ کردم‌.

از سال ۷۹ تا ۸۴ در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد فلسفه سیاسی در دانشگاه امام صادق (ص)، مبانی نظری حکومت دینی و فقه سیاسی تدریس کردم. پس از آن در مدرسه مروی برای طلاب، فقه می‌گفتم که تا امسال نیز ادامه داشت.

در سال ۱۳۸۰ مدرک علمی سطح چهار (معادل دکترا) از حوزه قم دریافت کردم. در همین سال‌ها مقالات و نیز دو جلد کتاب در موضوع "مبانی نظری اندیشه سیاسی در اسلام" نوشتم. اگرچه مسئولیت های اجرایی پی در پی، نگذاشت، چنانکه دوست می داشتم، درس بخوانم، اما جذبه درس خواندن به شیوه طلبگی و سروکارداشتن با کتاب، تا امروز مرا رها نکرده‌است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *